آينده‌ي آبي

از درد و غم رفته و آينده چه نالم/ انديشه‌ي مستقبلم از حال برآورد

نواب صفوی 2
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  

در پست قبلی نوشتم که از نظر نواب و دوستانش انحراف بشر از مسیر دین فطری اسلام و اجرا نشدن احکام و قانون مجازات اسلامی از ریشه‌های مفاسد خانمانسوز ایران و جهان است.

سومین علت در نظر او به فرهنگ بازمی‌گردد. از نظر او وظیفة فرهنگ تربیت جامعه و پرورش فضایل انسانی و اخلاق حسنه در روح مردم و آموختن علم اخلاق به جامعه است تا مردم دزد، درنده، وحشی، خائن، بی عاطفه، بی‌رحم، بی‌غیرت و ناپاک نشوند. دومین وظیفه فرهنگ نیز آموختن علوم و دانش‌هایی است که نیازها و احتیاجات اجتماعی و شخصی جامعه را برآورده می‌کند. اما از نظر او حدود سه چهارم تحصیل‌کرده‌ها، «فاقد همه گونه صفات پسندیده فطری انسانی و دارای همه صفات زشت و رذائل هستند» و «رشوه‌خواری عمومی، حکم به ناحق، نفت‌فروشی، وطن‌فروشی، دروغ، تزویر، آدم‌کشی و توحش» گریبان جامعه را گرفته و «فقر، گرسنگی، بدبختی، بی‌دوایی، بی‌طبیبی فریاد می‌کند چشم گدایی جامعه به دروازه‌های غرب دوخته شده و حتی سوزن و دگمه لباس و نخ برای دوختن قبل و شلوار خود، نعل برای الاغ سواری و... همه چیز خود را از اروپاییان و امریکانشینان گدایی می‌کنند». پس «فرهنگ نداریم رذیلت‌خانه و اوباش پرور و طویله‌ای است که فرهنگش می‌نامند»

چهارمین ریشه مفاسد، شعله کشیدن «آتش شهوت از بدن‌های عریان زنان بی عفت» است. «شب و روز زنان و مردان در کوچه و بازار و اداره و مدرسه و کارخانه و سائر اماکن عمومی با هم رو به رو شده و شب و روز حس شهوت عمومی بدون حساب مشغول فعالیت و هیجان است. این فعالیت دائم حس شهوت فعالیت اعصاب اجتماعی را رفته رفته می‌کشد یعنی سایر قوای مردان کار را ضعیف می‌نماید». علاوه بر این که رحم و عاطفه را در جامعه از بین می‌برد و به عنوان مثال به دخترکشی مادران و مادرکشی دختران می‌انجامد، علاقه مرد را به خانواده کم می‌کند، طلاق را زیاد می‌کند، نسل جامعه قطع می‌شود(و تا پنجاه سال دیگر زن و مردی نمی‌ماند) و ولگردی زن و مرد زیاد می‌شود. پس بهترین کار برای زنان همان مدیریت خانه و تولید و تربیت نسل بشر است و اگر این وظایف به انجام رسید و کاری نداشتند، باید در کارخانه‌ها و اداراتی که همة اعضای آن زنان باشند کار کنند تا از حقه‌بازی و هوسرانی غیرمشروع با مردان دور باشند.

پنجمین ریشه مفاسد، وجود «مشروبات مسموم‌کننده و جنون‌انگیز الکلی» است که می‌تواند عامل بزرگی برای فلج کردن چرخ‌های عقل و شعور و قوای بدنی جامعه باشد و چاقوکشی‌ها و آدم‌کشی‌ها را افزایش دهد.

ششمین ریشه مفاسد، «استعمال دودهای خطرناک تریاک و شیره و سیگار» است. از نظر کتاب مورد بحث در آن هنگام شصت یا هفتاد درصد جامعه ایران(در اواخر دهة سی)، مبتلا به تریاک و شیره و دخانیات هستند. آن‌ها مرده‌های متحرکی هستند که حس دفاع و غیرت و حمیت و عاطفه و فضیلتی ندارند. از نظر نواب تمام دخانیات باید جمع شود، عاملان به آن مجازات شوند و بیماران نیز مداوا.

هفتمین ریشه مفاسد، قمار است. قماربازها پول خود را از «دزدی‌ها، رباخواری‌ها، کلاه‌برداری‌ها، رشوه‌خواری‌ها، نفت‌فروشی‌ و رأی‌خردیدن‌ها» و راه‌های نامشروع کسب می‌کنند که به «کینه‌جویی‌ها، دشمنی‌ها، و بدبینی‌ها و بی‌حسی‌ها در قماربازان» می‌انجامد.(تمام مطالب از کتاب «برنامه انقلابی فداییان اسلام» نقل شده است)


کلمات کلیدی:
 
نواب صفوی 1
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  

این روزها به خاطر اعدام نواب صفوی و یارانش توسط رژیم شاه در سال 36، تلویزیون برنامه‌های متعددی را برای او و فداییان اسلام اختصاص داده است. او روحانی قشری‌مسلکی بود که البته با ظلم و بیداد نیز مخالف بود. هر چند این مخالفتش بیش از هر چیز به فضای اجتماعی و فرهنگی‌ای بازمی‌گشت که وی آن را مخالف دستورات اسلامی می‌دانست. اکنون در تهران اتوبانی به نام است و در چند جای شهر عکسی بزرگ از او و یارانش بر دیوار نقش بسته است. حال او در فضای زندگی ما حضوری نسبتاً چشمگیر دارد، بد نیست او و فداییان اسلام را بیشتر بشناسیم. در چند نوشته به این موضوع می‌پردازم. مبنای این شناخت را نیز کتابی قرار دهیم که در سال 1329 با عنوان «اطلاعیه‌ای از برنامة‌ انقلابی فداییان اسلام» منتشر شد و در ابتدای بهمن سال 57 به عنوان پیش‌درآمدی بر برنامة کار حکومت اسلامی به چاپ رسید.

این کتاب دو نام دیگر نیز دارد که نشان‌دهندة جایگاه آن نزد فداییان اسلام است: «راهنمای حقایق» یا «نمایندة کوچک حقایق نورانی جهان بزرگ». این دو عنوان به خوبی نشان می‌دهد که به زغم فداییان اسلام آن چه در کتاب آن‌ها نوشته شده است، مجموعه‌ای از حقیقت‌هایی هستند که تنها توجه و عمل به آن‌ها می‌تواند به یاری خدا، خط سیر بشر را تغییر خواهد دهد و افکار بشر را پر و بال بخشد و به سوی سعادت نهایی آفرینش سوق ‌دهد و همه را از گمراهی نجات قطعی ‌بخشد.

در این کتاب یکی از ریشه‌های مفاسد خانمانسوز ایران و جهان گسستن از «ریشه‌های نورانی ایمان به حقایق و انحراف بشر از مسیر دین فطری اسلام و تربیت سازمانی آفرینش» معرفی شده است. در این باره ابتدا، نفس را تعریف می‌کند که انسان را به کار بد و هوس‌ها سوق می‌دهد. در برابر آن، عقل وجود دارد که  انسان را از بدی می‌رهاند. نفس و عقل با یکدیگر مجادله‌ها می‌کنند تا این که عقل وقتی در برابر نابکاری‌های نفس متحیر شده و احساس شکست می‌کند، برگ آخر خود را رو می‌کند و می‌گوید: «با خدا و دادگاه خدا و رسوایی دادگاه حق و عذاب همیشگی بی‌پایان خدا که تمام شدن ندارد چه خواهی کرد؟» به اعتقاد این کتاب با این جمله، نفس حتی اگر تربیت دینی نداشته باشد، به خود می‌آید و دست از کار بد برمی‌دارد. از این رو، اگر تربیت اجتماعی اسلام در این مملکت می‌بود، ایران بهشت جهان می‌شد.

یکی دیگر از ریشه‌های مفاسد «اجرا نشدن احکام اسلام و قانون مجازات» است که اگر اجرا می‌شد «محیط ایران از بامداد روزهای عمر خویش تا به شام نوباران بود». بریدن دست دزد به جای بردن او در «آسایشگاه و شهوت‌خانة زندان» و کشتنش در دفعة چهارم، زدن تازیانه به زناکار و کشتنش در بار سوم و دیگر قوانین، مفاسد را از بین می‌برد. اگر «رباخواری ، کم فروشی و غش در معامله و رشوه‌خواری و احتکار و وطن‌فروشی و نفت‌فروشی و رأی‌فروشی و عرق‌فروشی و اعانت به ظلم و ظالم و خائن و حکم به ناحق کردن را حرام» بدانند و مرتکب آن نشوند، «در و دیوار هم شهوت‌بار و سیاه‌» نباشد و یا «خدا فراموش» نشود، کسی دست به جنایت نمی‌زند و مفاسد اجتماعی رخت برمی‌بندد و سفلیس و عرق و مشروب و الکل مغزها را از کار نمی‌اندازد و عریان بودن بدن شهوت‌بار زنان و رمان‌های پرشهوت و سینماهای جنایت‌آموز و رنگ و نغمه‌های جنایت‌انگیز فضیلت‌کش» هم نخواهد بود و به جای آن «نغمه‌های فرهنگ‌آموز نورانی قرآن و اذان و حقایقی» خواهد بود که روح انسان را پاک‌تر می‌کند.

ادامه دارد


کلمات کلیدی:
 
دغدغه‌ها و امیدهای مرجع عالیقدر ماند
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩  

منتظری هم از بینمان رفت. او را به واقع دوست می‌داشتم، از همان ابتدا. سادگی و بی‌تکلفی، خلوص و صداقت، مردم‌داری و زهد اجتماعی‌‌اش چنان بود که همیشه از او یاد می‌کرده‌ام. او از نوادری بود که پست و مقام از آزادگی‌اش چیزی نکاست. او الگو و سرمشقی شد تا پاسخگو بودن در برابر مسئولیت را بر تاریخ معاصرمان حک کند. دیندار آزاده‌ای که لحظه‌ای در برابر ظلمی که به مردم می‌رفت، سکوت نمی‌کرد و صدایش همچنان در گوش جانمان طنین افکن است. در این روزگار سخت فتنه‌های ناجوانمرادان، او پشتوانه‌ای قوی و حامی بزرگ ملت رنجدیده ایران بود. دردها و دغدغه‌ها و پیام‌ها و رنج‌ها و امیدها و آرزوها و خون‌دل خوردن‌ها و صداقت و شجاعت و صراحت و وفای به عهدش با مردم، همیشه همراهمان باد. او چنان بود و زندگی‌ کرد که ثمرات وجودش همچنان جاری و ساری خواهد بود. حضورمان در نشست‌های یادبودش کوچکترین گام در این روزها است.

اردیبهشت سال گذشته این گونه یادش کردم

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
پاره کردن عکس امام
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱  

امروز (شنبه) بعد از ظهر از جلوی دانشگاه تهران می‌گذشتم که دیدم پشت درهای بستة سر در اصلی دانشگاه تهران بیش از هزار دانشجو جمع شده‌اند و عکس‌های امام در دست دارند و شعارهایی می‌دهند. ابتدا فکر کردم بسیجی‌ها در اعتراض به پاره‌شدن عکس امام، جمع شده‌اند. برای این که صدا مفهوم شود کمی ایستادم و شعارهای جنبش سبز را شنیدم. مردم هم دو سوی خیابان جمع‌ شده‌ بودند و تماشا می‌کردند و تک و توک هم با هم گفت و گو داشتند. به یکی‌شان نزدیک شدم. دربارة پاره کردن عکس امام می‌گفت و ادامه داد: به نظرم کسی که آدم می‌کشه و تجاوز می‌کنه و شکنجه می‌ده، راحت‌تر از آب خوردن هم عکس امام رو پاره می‌کنه تا آشوب درست کنه. این کار خودشونه تا یک عده متعصب رو به جون مردم بندازن. دیگری او را تأیید کرد و گفت: دانشجوها این رو خوب فهمیدن.

از خیابان رد شدم تا از نزدیک شعارها را بشنوم. جلوی در اصلی دانشگاه تعدادی از مردم موبایل به دست فیلم می‌گرفتند. دانشجویان را بهتر می‌شد دید. علاوه بر عکس امام، تعدادی از آن‌ها مچ‌بند سبز هم داشتند. حالا شعار یا حسین میرحسین‌شان فضا را فراگرفته بود. هنوز از پلیس ضد شورش و لباس شخصی‌ها خبری نبود. شاید غافل‌گیر شده‌اند.

 


کلمات کلیدی:
 
به یاد خواهر
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٤  

مرگ پیش‌بینی‌ناپذیر فرا می‌رسد و دردی جانکاه بر بازماندگان چیره می‌کند.

خواهر نازنینم ـ سعیده ـ پیش از بیست و چهارمین بهار زندگی‌اش چشم از این جهان فروبست.

روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار

چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد

آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ

در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد


کلمات کلیدی:
 
اصل انتخابات
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠  

اصل انتخابات، مهم‌ترین اصل یک حکومت مردم‌سالار است. به واقع حکومتی را می‌توان مردم‌سالار نامید که در آن انتخابات سالم نهادینه شده باشد و تنها لغلغة زبان سیاستمداران و زمامداران نباشد تا بخواهند با برگزاری آن مشروعیتی ظاهری برای قدرت و سلطة خود دست و پا کنند. روشنفکران عصر مشروطه‌خواهی مهم‌ترین نیروهای اجتماعی بودند که ما را با این اصل آشنا کردند و بسیاری از علما و روحانیان صدر مشروطه نیز با آن همراه شدند. هر چند برخی همچون شیخ‌ فضل‌الله که اکنون یکی از بزرگترین بزرگراه‌های تهران به نام وی است، انتخابات را خلاف اسلام می‌دانست و بر آن بود که قانون‌گذاری افراد انتخاب شده توسط مردم به معنای نادیده گرفتن قوانین اسلامی و بی‌توجهی به قانون‌گذار اصلی است، ولی بزرگانی، برای استقرار آن تلاش‌های بسیاری کردند که نایینی و آجوند خراسانی و سیدین سندین  از آن جمله‌اند. به هر صورت خواست شیخ‌ فضل‌الله در طول صد سال گذشته با کودتای محمدعلی شاه و به توپ‌ بستن مجلس توسط لیاخوف روسی، و سپس با کودتای سیاه 1299 و در نهایت دست‌کاری در نتیجة انتخابات مجلس هفتم(که در حوزة تهران حتی یک رأی هم برای مدرس بیرون نیامد)، و نیز با کودتای ننگین 28 مرداد (که کاشانی بعد از سه روز از زاهدی حمایتی تلویحی کرد و مصدق در دادگاه نظامی محاکمه شد) و نیز با انواع نظارت‌های حکومتی و رد صلاحیت‌های گسترده معتمدان نسبی مردم محقق شد و اصل انتخابات یا به فراموشی سپرده شد یا آسیب‌های بسیاری دید.

روشنفکران از همان دوران مشروطه تاکنون و اصلاح‌طلبان از همان آغاز تا به امروز(جالب است بدانید در مجلس چهارم فراکسیون اصلاح‌طلبان داشتیم که مدرس رییس آن بود)، از مدافعان سرسخت اصل انتخابات بودند، و اقتدارگرایان از همان ابتدا به انحای مختلف تلاش کرده‌اند تا با تمسک به دلایل گوناگون، این اصل را نادیده بگیرند: و آن را زیر سوال ببرند: با برچیدن انتخابات، با تقلب‌ها و تخلف‌های گسترده، با ظاهرسازی‌ها، با برخوردهای شدید با معترضان به تقلب‌ها(از دستگیری مدرس پس از اعتراض‌هایش به انتخابات دورة هفتم تا برخورد و دستگیری معترضان به انتخابات اخیر)، با نادیده گرفتن حق اعتراض و دروغ‌پردازی و فریب و خرید رأی و ... .

اصل انتخابات را کسانی قبول ندارند  و زیر سوال می‌برند که قواعد انتخابات را نادیده می‌گیرند و تنها نیازمند شکلی از انتخابات هستند تا برای مشروعیت خود رأی جمع کنند. اصل انتخابات هنگامی پاس داشته می‌شود که دولت که بزرگترین نهاد بهره‌مند از نتیجة انتخابات است در برگزاری آن هیچ سهمی نداشته باشد. برای پاسداشت اصل انتخابات باید نهادی کاملاً مردمی آن را اجرا کند نه نهادی دولتی.

 


کلمات کلیدی:
 
دموکراسی بر قامت انتخابات افغانستان
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩  

تا کی باید سخن فرو خورد. آخر، بی‌عقلی و ناتوانی در پذیرش فرآیند‌های معقول حتی باید فروتر از افغانستان باشد. امروز که خبر افغان‌ها را خواندم، این چند سطر را می‌نویسم.

حتما خوانده‌اید که در آن جا، کمیسیون بررسی شکایت‌های انتخابات افغانستان که مستقل از دولت است، با ابطال صندوق‌های رأی 210 حوزة رأی‌گیری، انتخابات ریاست جمهوری را به دور دوم کشاند. بررسی شکایات در کمیسیون مستقل انتخاباتی، بیش از یک ماه به طول انجامید. کار آن‌ها به شمارش آرا محدود نشد که در یک نیم روز آرای 10 درصد از صندوق‌ها را شمارش کنند و در این شمارش برگه‌های تانخورده و دست‌خط‌های یکسان توجه کسی را جلب نکند. به تبلیغات وسیع هم نیاز نداشتند که ایهاالناس متوجه باشید که داریم مجدداً می‌شماریم و از چند زاویه رسانة‌ ملی‌شان(!) فیلم بگیرد که یک عده روی فرش نشسته‌اند و در تلاشی سخت در حال شمارش آرا هستند تا سقیم را از صحیح بازشناسند  تا دوباره به همان نتیجه‌ای برسند که بزرگان بر آن تأکید کرده‌اند. البته هیچ کسی هم از ابتدا انتخابات افغانستان را تأیید نکرد و غیر از چند عجول مانند احمدی‌نژاد پیام تبریکی برای کرزای نفرستاد. موضوع برای افغان‌ها هم تمام شده تلقی نشد تا کمیسیون مستقل نظرش را اعلام کند. کرزای هم معترضان را که رهبران احزاب و رقبا بودند، و نه مردمی که به دنبال آرایشان باشند، خس و خاشاک ننامید. چون بررسی تخلفات در کمیته‌ای بی‌طرف و غیر وابسته به دولت پیگیری شد، کسی هم به خیابان‌ها نیامد. پس، موضوعیت نداشت کسی هم به مردم اهانت کند و آن‌ها را اغتشاش‌گر بنامد و به روی مردم گلولة جنگی شلیک کند و معترضان حق قانونی‌شان را دستگیر کند و به کهریزک ببرد و مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار دهد و با کوبیدن جسم سخت بر سرشان آن‌ها را بکشد. یا نیازی نبود در همان روز انتخابات، ستادهای رقیب را مورد هجوم قرار دهند و پلمپ کنند و فردای روز انتخابات تعدادی از رهبران احزاب را دستگیر کنند که اتهامات واهی نصیب‌شان کنند و برای توجیه سلامت انتخابات، محاکمه و اعتراف‌گیری راه بیاندازند. همه چیز در یک فرآیند معقول و پذیرفته‌شده بین گروه‌های مختلف پیش رفت و گروه حاکم نتوانست خود را تحمیل کند.

آن‌ها چون کمیسیون مستقل داشتند، کسی خواستار کمیتة حقیقت‌یاب نشد. کمیسیون مستقل در بررسی تخلفات، اتفاقات قبل از رأی‌گیری و حین رأی‌گیری را نیز بررسی کرد. در غیر این صورت و فقط با اتکا به آرای صندوق‌ها، قطعاً رأی به ابطال نمی‌دادند. چون صندوق‌ها با نظارت آن کمیسیون شمارش شد و از دورن آن کرزای بیرون می‌آمد. ولی با مطالعة دقیق اتفاقات قبل از انتخابات و در روز رأی‌گیری که شامل خرید آرا، اعمال نفوذ و فشار در برخی از مناطق بود، چنین نتیجه‌ای حاصل شد. اعضای کمیسیون هم منصوبان و از صافی‌گذشته‌های مقامات نبودند تا مدیون آن‌ها باشند. کسی از مقامات هم قبل از بررسی و رسیدن به نتیجة قطعی به فرد پیروز تبریک نگفت که دیگر نتوان فرآیندی را طی کرد که ممکن بود خلاف آن ثابت شود. کسی هم بدون توجه به اعتراض‌ها نگفت که مردمی‌ترین حکومت و سالم‌ترین انتخابات را داریم. همه چیز در محاق برزخ بررسی ماند؛ برزخی که نتیجه آن مقبولیت و مشروعیت‌زا شده است. برزخی که برآمده از پذیرش فرآیند دموکراسی و در نهایت مقبولیت دموکراسی است.

این را هم بگویم کل آرای آن‌ها حدود یک هفتم آرای ما بود!!!



کلمات کلیدی:
 
شعبان تلخ
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧  

شعبان همیشه یادآور روزهای متوالی شادی است که از آن با عنوان اعیاد شعبانیه یاد می‌شود. از همان ابتدای شعبان که با تولد امام حسین رو به رو هستیم تا نیمه شعبان که تولد امام زمان است. برای همین اگر فضا و وضعیت زندگی و کشور عادی باشد، به خوبی می‌توان تفاوت این روزها را در زندگی جاری مردم مشاهده کرد؛ تفاوتی که خود را در حال و هوای مردم و شهر به خوبی نشان می‌دهد. اما، این روزها آن گونه که باید با خود شادی نیاورد. حس جشن را با خود نداشت. هر چند مردم، کوی و برزن را چراغانی کردند و و طاق‌های نصرت برافراشتند، ولی عمدتاً دل‌ها شاد نبود. شهر، غمی نهفته در دل داشت. تلخی انتخابات و حوادث پس از آن، برخوردهای تند و خشن با اجتماعات و اعتراضات مردمی که تا روز انتخابات غیور و رشید بودند، تیراندازی مستقیم با گلوله جنگی به سوی مردم و به جای ماندن حدود هفتاد شهید از اعتراضات مردمی، ضرب و شتم بی‌رحمانه مردم معترض و به جای گذاردن مجروحان بسیار، خبرهای اسفبار از زندان‌ها تا آن جا که برای جمع کردن تلخی‌هایش به طور رسمی نیز وارد عمل شدند،  دادگاهی که بیشتر وهن یک ملت است، چسباندن انگ ناچسب انقلاب مخملی و براندازی نرم به مردمی که برای احقاق حقشان اعتراض کردند و خواهان رأی و رییس جمهوری قانونی‌شان در چارچوب نظام جمهوری اسلامی بودند و کسی سخنشان را نشنید و در پاسخ هزار انگ دیگر شنیدند و اتفاقات مشابه دیگر، همه و همه چنان کاممان را تلخ کرده است، که شعبان نیز تلخ شد و شیرینی روزهای ولادت بزرگان دین نیز نتوانستند این تلخی را بزداید.


کلمات کلیدی:
 
مشاهداتم از نماز جمعه
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٧  

 از ابتدای صبح که برای تهیه صبحانه بیرون رفته بودم، نیروهای پلیس و سپاه و بسیج را می‌دیدم که در حال آماده شدن هستند. معلوم بود که جمعه‌ای دیگر رقم خواهد خورد. نه فقط به آن جهت که هاشمی و سبزها می‌آیند، بلکه معلوم بود که دیگران نیز برای کاری دیگر خواهند آمد. من بعد از بیست و دو سال، به نماز جمعه رفتم. آخرین بار، نمازی بود که در آن آقای خامنه‌ای شرحی بر نامه‌ی امام درباره‌ی ولایت فقیه گفتند و فردایش امام معترضانه پاسخ دادند. دیگر به نماز جمعه نرفتم تا دیروز. اما به جهت نزدیکی منزل به دانشگاه تهران، نماز برخی هفته را دیده بودم.

دیروز نماز حال و هوایی دیگر داشت. تازه می‌شد دید که تهرانی‌ها با نماز جمعه قهر بوده‌اند. خیل عظیم جمعیت که عمدتا متفاوت از نمازگزاران همیشگی بودند، از هر سو به سمت دانشگاه تهران و خیابان‌های آن روان بود. سبزها موج آفریده بودند. فضای این سو صمیمی و امیدوارانه بود.از همان ابتدا جمعیت تحت کنترل برخی نیروها بود.  ساعت یازده و نیم در میدان ولی‌عصر دیدم جوانی را چون شال سبز به گردن داشت، نیروی لباس شخصی دستگیر کرد. فضای این سو خشن و کینه‌توزانه بود.

درهای دانشگاه را بسته بودند. در خیابان طالقانی نرسیده به کلیسا در سایه درختان جایی را یافتیم و نشستیم. مشخص بود که می‌خواهند فضا تنش‌آلود باشد. هر هفته از ابتدای خیابان طالقانی تا تقاطع وصال را سایه‌بان نصب می‌کردند و زیرانداز می‌انداختند که این هفته نگذاشته بودند و معلوم بود که تعمدی در آن بوده است(البته هنگام شروع خطبه برای یک گروه ۵٠ نفره از طرفداران دولت که روبه‌روی ما بودند زیرندازهای نماز جمعه را آوردند). نیروهای پلیس پیش از شروع خطبه‌ها به داخل جمعیت آمده‌ بودند و گروهی حرکت می‌کردند که امکان نشستن مردم را گرفته بودند. نیروهای لباس شخصی نیز از آمدن مردم به داخل خیابان جلو‌گیری می‌کردند. سخنرانی قبل از خطبه طولانی شده بود و مردم شعارهایی در حمایت از موسوی و در چارچوب جنبش سبز می‌دادند.

پیش از خطبه‌ها شعارهایی از تریبون نماز جمعه داده شد که چندان از طرف مردم همراهی نمی‌شد. مردم شعارهای خود را می‌دادند و یا شعارهای رسمی را تغییر می‌دادند. تریبون می‌گفت مرگ بر آمریکا و اسراییل. مردم می‌گفتند مرگ بر روسیه و چین. تریبون می‌گفت خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. مردم می‌گفتند خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست. جالب این که همه پیوسته و سریع این پاسخ را می‌دادند.

با شروع خطبه‌ها جمعیت آرام گرفت که چشمانمان به شدت سوخت. معلوم بود گاز اشک‌اور انداخته‌اند. بغض و اندوه در صدای هاشمی موج می‌زد. جمعیت یکپارچه شور و هیجان بود و در تأیید سخنان هاشمی شعار می‌دادند و چند بار نیز برای هاشمی کف زدند و سوت کشیدند. نماز جمعه دیگری شده بود. او از توجه پیامبر به مردم گفت و نقش آنان در تأیید حکومت و نیز توجه امام خمینی به موضوع. روایتی نیز از سید ابن طاووس نقل کرد که ابتدا از امام شنیده بود که پیامبر به علی گفته بود هر چند تو ولی پس از من هستی اما اگر مردم نپذیرفتند کار را به خودشان واگذار کن. وضعیت کشور را نیز بحرانی خواند که اعتماد عمومی فروریخته است و باید بازسازی شود. پیشنهادهایی هم داد که به شدت مورد حمایت مردم قرار گرفت.

پیش از شروع خطبه‌ها در آنسوی دانشگاه یعنی خیابان ١۶ آذر حمله نیروهای لباس شخصی شروع شده بود. موتورسواران، گاز اشک‌آور، باتوم و پراکنده کردن مردم و اجازه ندادن برای تشکیل صف نماز، رقم خورده بود.

بعد از نماز نیز جمعیت نمازگزار هنگام بازگشت، خواسته یا ناخواسته دسته‌های بزرگی شدند که با شعار به اطراف پراکنده شدند. گروهی تا میدان ولی عصر آمدند و بعد با گاز اشک‌آور و حمله لباس شخصی‌ها پراکنده شدند. ما به سمت خانه روان بودیم. گاز فلفل گلو و چشمانمان را می‌سوزاند. بی‌شعار. پراکنده. در خیابان ولی‌عصر. پیش از چهارراه طالقانی حدود ١٠ نفری بی شعار در ضلع شرقی در حرکت بودند که افسر پلیس دستور حمله داد. یورش و باتوم و کتک نثار آن چند نفر شد که دیدم دو نفری را بردند. جوانی در این سو با ساک سبز در حرکت بود که افسری دیگر به او حمله‌ور شد و او پا به فرار گذاشت که در چهارراه طالقانی گرفتندش و باتوم بود که به سر و گردنش می‌زدند. وقتی رهایش کردند خون از پشت سرش جاری بود. پسرم وحشت کرده بود.

چهارراه ولی‌عصر مملو از نیروهای لباس شخصی بود. باتوم به دست، به داخل اتوبوسی رفتند و جوانی را که لباس سبز پوشیده بود، کتک‌زنان بیرون کشیدند. جوانی دیگر را که روبان سبز به پیشانی بسته بود دست بسته و لگ‌زنان می‌بردند. شوری از انجام وظیفه حمله به نمازگزاران آن‌ها را گرفته بود.

پیش‌ترها حمله اسراییلی‌ها را به فلسطینیان آنهم پس از اقامه نماز، از تلویزیون دیده بودم.

این هم مطلب مرتبط دکتر  حسن محدثی 


کلمات کلیدی:
 
اعتراف می‌کنم!
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٠  

با اعلام صحت انتخابات از سوی شورای نگهبانی که چند عضو آن به طور علنی از احمدی‌نژاد حمایت کرده و برای رأی آوردنش نیز تلاش کرده بودند، و نیز با اعلام این که توطئه(!) براندازی نرم در کشور شکست خورد(نقل از احمدی‌نژاد) و پوشش رسانه‌ای این یکی دو هفته نیز نشان از براندازی نرم داشت، ضروری است همه ما پیش از آن که اما خواسته شود، اعتراف کنیم. بویژه ما که به میر حسین موسوی رأی دادیم باید گامی  پیش نهیم و اعتراف کنیم. من به سهم خودم نکات زیر را اعتراف می‌کنم.

من اعتراف می‌کنم که ما در پی براندازی نرم بوده‌ایم. ما می‌خواستیم از طریق انتخابات و رأی خودمان، احمدی‌نژاد را از ریاست جمهوری به نرمی براندازیم و انسانی شریف، راستگو و قانون‌گرای عدالت‌‌خواه را به ریاست جمهوری برگزینیم.

من اعتراف می‌کنم، ما می‌خواستیم با رأی نرممان، بازگشتی دوباره به انقلاب اسلامی داشته باشیم، که به قول موسوی انقلابی بود برای آزادی، برای احیای کرامت انسان‌ها و برای راستی و درستی؛ چرا که از دروغ و ریا و تزویر و خرید و فروش عزت نفس آدمی به ستوه آمده بودیم.

من اعتراف می‌کنم، ما تلاشمان را کردیم تا با انتخابی نرم از سفله و گداپروری، از خرافه‌گرایی،‌ از تحمیق توده‌ها رهایی یابیم و حق مردم آن گونه که هست فهمیده و اجرا شود و نه آن گونه در نگاه‌های تنگ محصور می‌شود.

من اعتراف می‌کنم، ما می‌خواستیم از طریق انتخاباتی نرم، کسی را انتخاب کنیم که فکر می کردیم معنوی زندگی می‌کند و در عین حال در امروز می‌زیید. آن که روحی هنرمندانه دارد و درد آشنای تاریخ پرمشقت این دیار یورش‌زده است.

من اعتراف می‌کنم می‌خواستیم به نرمی کسی را برگزینیم که برایمان افتخار آورد نه جنجال، در عرصه جهانی نیز نیکو سخن بگوید، نیکو بیاندیشد و نیکو عمل کند تا عزت و سربلندی و غرور را برایمان به ارمغان آورد.

من اعتراف می‌کنم تلاش کردیم تا با اقداماتی نرم مانند رفتن به سمت شعب رأی و نوشتن نام زیبای میرحسین موسوی بر روی برگه رأی، کسی رییس جمهورمان شود که از نظارت قانونی نگریزد و برای رهایی از نظر و دیدگاه کارشناسان و نظارت قانونی آن‌ها، سازمان‌ها و شوراهای معتبر کشور را که نشانه سال‌ها تلاش پیگیر جامعه و کوشش نخبگان آن بود، منحل نکند؛ جلوی بسته شدن روزنامه‌ها را بگیرد؛ سانسور را از عرصه کتاب بزداید؛ برای شفاف‌سازی امور عرصه اطلاع‌رسانی را تقویت کند و چنگال دولت را از این حوزه دور کند.

من اعتراف می‌کنم می‌خواستیم با تلاشی نرم به نام رأی دادن، کسی را رییس جمهور کنیم که مودب باشد، به کسی اهانت نورزد، خودی و غیرخودی نداشته باشد، اساس جهان‌بینی‌اش بر دوستی باشد نه دشمنی، از خشونت‌ورزی دور باشد، بر موازنه عدمی تکیه کرده باشد نه وجودی.

من اعتراف می‌کنم می‌خواستیم به کسی رأی دهیم که ایران را با تمام وجود بخواند نه آن که نام زیبای ایران در آن جایی که می‌تواند برایش مفید واقع شود، تنها لغلغه زبانش باشد.

من اعتراف می‌کنم ما می‌خواستیم با رأی دادنمان به میرحسین موسوی، براندازی نرم کنیم؛ براندازی دولت احمدی‌نژاد؛ مگر هر رأی دادنی خود یک براندازی و یا برپاداری نیست؟!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
----------